خرید بک لینک
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب!شاید تو می خواهی مرا در کوچه ها امشب! پشت ستون سایه ها روی درخت شبمی جویم اما نیستی در هیچ جا امشب می دانم ...آری نیستی اما ...نمی دانم-بیهوده می گردم به دنبالت چرا امشب؟! هر شب تو را بی جستجو می یافتم اما-نگذاشت ب

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: شنبه 28 اسفند 1395 ساعت: 14:56

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 18:51

یه شعر زیبا و ساده در عین حال خیلی دوست داشتنی تقدیم به همه شما چشم رنگی ها:بلدم شعربگویم،بلدم قصه بخونم بلدم خستگی ات را به سلامی بتکونمبلدم لانه بسازم ببرم پیش کبوتر بلدم شاخه گلی را بدهم هدیه به مادربلدم پاک ومرتب بزنم شانه به مویم بلدم آینه باشم بلدم راست بگویم بلدم روی لب تو گل لبخند بکارم بلدم مردم دنیا همه را دوست بدارم (افشین علا)

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

اشعار زیبا و خواندنی قیصر امین پور کودکی هاکودکی هایم ،اتاقی ساده بودقصه ای دور اجاقی ،ساده بودشب که می شد، نقش ها جان می گرفتروی سقف ما ،که طاقی ساده بودمی شدم پروانه، خوابم می پریدخواب هایم اتفاقی ساده بودزندگی ،دستی پر از پوجی نبودباری ما جفت و طاقی ساده بودقهر می کردم به شوق آشتی!عشق هایم اشتیاقی ساده بودساده بودن عادتی مشکل نبودسختی نان بود و باقی ساده بودقیصر امین پورحرفهای ما هنوز ناتمام ....تا نگاه میکنی ..........وقت رفتن است!باز هم همان .....حکایت همیشگی!پیش از آنکه با خبر شوی.....لحظهی عزیمت تو....... ناگزیر می شود!آی ی.....ای دریغ و حسرت همیشگی!ناگهان....         چقدر زود....                    .....  دیر میشود!

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

  دانلود اهنگ جدید قارا گوزلر رسول بازرگانبازم دلم گرفته.... گریه م اختیاری نیست.... گریه م اختیاری نیستآخه جز گریه مرا کاری نیست...اگه عشق همینه.... اگه زندگی اینه.... نمی خوام چشمام دنیارو ببینه     

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

ماه هاست یک دوستت دارم توی دل و  گلوم گیر کرده !

 حتی   این لعنتیِ دوست داشتنی،در دم و باز دمم اختلال ایجاد کرده !

پس زودتر بیا و   به آمد و شدِ نفس هایم. سرو سامانی بده..



برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

http://topnop.ir/uploads/201311/tpn8174/large/7zo5xHAZeK.jpg


من هروقت به این گل نگاه می کنم یاد اون لباست می افتم. خیلی  بهش شباهت داره. خیلی

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

تو کجایی .... تو کجایی که ببینی؟گریه کن، توی گریه می فهمی که کاردعشق باید به استخوان برسد!  مردها دلتنگ که میشوندمیزنند به دل خیابان های شلوغخیابان هایی که بوی گمشده شان را میدهدو با دلهره به دنبالش میگردند!!هی با خودشان حرف میزنندکه اگر ببینمشاین را میگویم و آن را میگویم!اما کافیست یک نفر را ببینندکه چشمانش شبیه طرف باشد!!لال میشوندتپش قلب میگیرندنفس هایشان به شماره می افتدو راه خانه شان را گم میکنند!بی شکیک روز،از کنار عابران که رد می شویبوی عطری گیجت می کند …پرتاب می شوی به سی سال قبلو دعا می کنی همان لحظه باران بباردتا گم شود قطره ی اشکیکه با حوصله پایین می افتند از چشم هایتآه...!تو مرا به یاد خواهی آوردبدون شکیک روز...چند روز دیگر، شاید چند ماه دیگر یا شاید هم چند سال دیگر،بالاخره هم را می بینیمو از کنار هم آرام می گذریم،من چشم هایم را می بندم تا مبادا نگاهم بلرزد،اما در لحظه گذشتن یکباره تمام وجودم می بویدت،عطری آشنا،عطر خنده هایت،عطر نگاهت،عطری لبریز از خاطرات خوب...تو می روی و من سرشار از عطر تو می مانم.گیریم که نگاه، گناه باشد،بوییدن که گناهی ندارد،دارد؟

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

آیینه پرسید: که چرا دیر کرده است ؟!نکند دل دیگری او را اسیر کرده است ؟خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من استتنها دقایقی چند تاخیر کرده است .آیینه به سادگیم خندید و گفت :احساس پاک ، تو را زنجیر کرده استگفتم : از عشق من چنین سخن مگویگفت: خوابی ! ماه هاست که دیر کرده استدر آیینه به خود نگاه می کنم.......واااااای !!!عشقت عجیب مرا پیر کرده است!راست گفت آیینه که منتظر نباش!او برای همیشه دیر کرده است …!

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

 منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودهام به بد دیدنوفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیمکه در طریقت ما کافریست رنجیدنبه پیر میکده گفتم :که چیست راه نجات؟!بخواست جام می و گفت :عیب پوشیدن!مراد دل، ز تماشای باغ عالم چیست؟به دست مردم چشم، از رخ تو گل چیدنبه می پرستی از آن نقش خود زدم بر آبکه تا خراب کنم نقش خود پرستیدن!به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه...کشش چو نبود از آن سو ،چه سود کوشیدن؟!عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلسکه وعظ بی عملان واجب است نشنیدن!ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوبکه گرد عارض خوبان ،خوش است گردیدن مبوس جز لب ساقی و جام می حافظکه دست زهدفروشان خطاست بوسیدن!

برچسب: نویسنده: مهدی کریمی تاريخ: پنجشنبه 19 اسفند 1395 ساعت: 8:43

صفحه بندی